مرکز تخصصی مدیریت MBA ایران

علمی -خبری - تحلیلی

عوامل تعیین کننده ساختار (عامل پنجم:قدرت)

قدرت کنترل ( گزینش استراتژیک ) The strategic choice factor 

در بهترین شرایط عوامل چهارگانه قبلی (استراتژی،اندازه ،فن آوری و محیط) فقط پنجاه تا شصت درصد تغییر پذیری در ساختار را تشریح می­کنند .

    بر اساس این دیدگاه در هرزمان ساختار یک سازمان تا حد زیادی نتیجه اقدامات صاحبان قدرت آن سازمان در انتخاب ساختاری است که می­خواهد به مدد آن کنترل خود را حداکثر سازد

ساختار یک سازمان ماحصل تنازع قدرت فیمابین ائتلاف های درونی سازمانی بوده که منافع ویژه ای برای خود داشته و هر کدام از آنها ساختاری را طالبند که درهر زمان ، منافع آنها را درعوض منافع کلی سازمان ، بهتر تأمین کند .


منطق گزینش استراتژیک :

  • اگرچه مدیران در اتخاذ تصمیمات مدیریتی با محدودیت هایی مواجه اند ، ولی بازهم مدیران در اتخاذ گزینش های خود ، از آزادی عمل قابل ملاحظه ای برخوردارند . ( دقیقاً همان طور که اهداف را تدوین کرد کارکنان را انتخاب می­کنند ، طرح ساختاری سازمان خود را بر می­گزینند )

1-     بنابراین محیط و تکنولوژی بجای اینکه عواملی قلمداد شوند که بر مدیر تسلط دارند فقط نوعی محدودیت برای مدیران محسوب می­شوند .

2-     مدیران در مواردی که به نظرشان کفایت کند و رضامندی سازمان را در پی داشته باشد در تصمیم گیری­های خود به جای تصمیم گیری بهینه ، تصمیم گیری رضایت بخش اتخاذ می کنند .

مفروضات دیدگاه قدرت کنترل :

1-    غیر عقلائی بودن Nonrationality :

فرد : نخست اینکه تصمیم گیرندگان بطور فردی قادر نیستند که کاملاً عقلائی عمل کنند .

سازمان : حتی اگر افراد بتوانندانفرادی عقلائی باشند ، سازمان نمی­تواند چنین باشد .

1-     تصمیم گیرنده بجای اینکه راه کارهای متعددی را مورد توجه قرار داده و آنها را فهرست نماید و سپس به ترتیب اهمیت اولویت بندی کند ، راه کاری که به اندازه کافی خوب بنظر می­­رسد یا بعبارتی رضایتبخش می­باشد جستجو و نهایتاً انتخاب می­کند .

2-     در این دیدگاه ذاتاً چنین تصدیق می­شود که سازمانها اهدافی چندگانه دارا هستند . تصمیم گیری سازمانی نمی­تواند عقلائی باشد ، زیرا روی مجموعه­ای از اولویت­های هدف ، توافقی وجود ندارد .

2-منافع نا همسو : واقعیت های حاکم بر تصمیم گیری سازمانی ، به ما چنین القا می­کند که منافع تصمیم گیرندگان و منافع سازمان بندرت می­تواند یکی باشند

 بهترین حالت ، بر حسب اثر بخش سازمانی ، وقتی است که این دو دایره بر هم منطبق شوند ولی وقوع این امر بیشتر حالتی استثنائی است تا یک قانون .

3-ائتلاف حاکمDominant coalition : به گروهی که درون سازمان صاحب قدرت بوده و نتایج تصمیمات را تحت تأثیر قرار می­دهند ، اشاره دارد . در دیدگاه اقتضائی، ائتلاف حاکم و مدیریت عالی یکی قلمداد شده است ولی در دیدگاه قدرت کنترل چنین نیست .

  • هر ائتلافی که بتواند منافع حیاتی سازمان را کنترل ، حاکم بر سازمان می­گردد .

4-قدرت : یعنی توانمندی فردی، برای تحت تأثیر قرار دادن تصمیمات . بنابراین اختیار بطور واقعی ، خود جزئی از مفهوم وسیع قدرت محسوب می­شود ، یعنی توانایی نفوذ متکی بر پست قانونی
راههای رسیدن به قدرت:

1-هرچه فردی در سلسله مراتب به طرف بالا طی طریق می­کند (افزایش در اختیار ) بطور خودکار به قدرت نزدیکتر می­شود .

2-  برای بکارگیری قدرت ، داشتن اختیار ضرورت ندارد زیرا فرد می­تواند بطور افقی از درون به طرف هسته قدرت پیش برود ( منشی های مدیران عالی و نزدیکان رئیس و....... )

  • مدیران در سازمان ممکن است از اختیار قانونی برخوردار باشند ولی در همان سازمان این امکان وجود دارد که افراد دیگری از چنان پایگاه قدرتی بهره داشته باشند که اثر آنها بر تصمیم­گیری های خیلی بیشتر از مدیران باشد .

مسیرهای دست یابی به قدرت :

1-     اختیار رسمی (سلسله مراتبی ) : اختیار رسمی یکی از منابع قدرتمند باشد . شغل مدیر در خصوص پاداش و تنبیه دارای اختیارات ویژه است

2-     کنترل منابع : منبع باید هم کمیاب باشد و هم از اهمیت وافری برخوردار باشد .( مانند مهارت های ویژه بعضی کارکنان- دانش تخصصی )

3-     در مرکز شبکه بودن Network centrality : واقع شدن در جای درست و مناسب ، درون سازمان خود می­تواند یک منبع قدرت باشد . بدیهی است در مرکز شبکه بودن تصادفی نیست و افراد در مرکز شبکه بودن را می­دانند و در سازمانی که بازار گر است ، کارکنان بازاریابی در مرکز شبکه اند نسبت به حسابداران

  • متصدیان قدرت ، گاهگاهی برای اینکه نشان دهند کار وشغل آنها در موقعیت سازمانی عامل خیلی مهمی بوده متوسل به مسائل ساختگی می­شوند .

تصمیمات ساختاری به عنوان یک فرایند سیاسی :

ساختار یک سازمان ماحصل تنازع قدرت فیمابین ائتلاف های درونی سازمانی بوده که منافع ویژه ای برای خود داشته و هر کدام از آنها ساختاری را طالبند که درهر زمان ، منافع آنها را درعوض منافع کلی سازمان ، بهتر تأمین کند .

شگردهای سیاسی Politics : به تلاش های اعضاء سازمانی برای بسیج افراد در حمایت یا مخالفت با سیاست ها ، قوانین ، اهداف ویا دیگر تصمیماتی که نتایج حاصله از آنها بر کار و فعالیت و هم چنین عملکرد آنها موثر بوده اشاره دارد ( هرنوع ساختاری منافع یا زیان هایی را برای ائتلاف ها خواهند داشت )

کاربردهای نظریه قدرت کنترل :

تکنولوژی و محیط : طرفداران دیدگاه قدرت – کنترل استدلال می­کنند در هر زمان معین ساختاری برای سازمان برگزیده خواهد شد ائتلاف حاکم انتظار می­رود تکنولوژی های تکراری برگزیند تا از طریق مدیریت محیطی عدم اطمینان را کاهش دهد.

ثبات و ساختارهای ماشینی : طرفداران دیدگاه قدرت – کنترل اظهار می دارند که تغییر در ساختار سازمانی باید حداقل باشد ( کنترل عدم اطمینان محیطی )

  • برخلاف نظریه اقتضایی که در محیط های پویا باید ساختارهای ارگانیک را برگزیده بنظر می رسد تصمیم گیرندگان ، کنترل بر اثر بخشی مضاعف را ترجیح ­دهند و از ساختار ماشینی استفاده نمایند ( تأکید بیشتر روی سازماندهی و کنترل است تا عملکرد )

نتیجه:

1-پیچیدگی کم : مدیریت ترجیح می دهد که همه عوامل از لحاظ پیچیدگی کم ، پایین باشند

تفکیک زیاد ( افقی .....)

منجر به مشکلاتی در امر هماهنگی و کنترل می­شود .

2-رسمیت زیاد : صاحبان قدرت بر قوانین و مقرراتیکه بر کار و فعالیت کارکنان حاکمیت دارد ، نفوذ خواهند داشت

3-تمرکز بالا : صاحبان قدرت خواهان آن هستند که خود راساً به اتخاذ تصمیم بپردازند .

  
نویسنده : رحیم فرضی پور ; ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٥